گیج طورانه - تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 12:51
چرا خبری ازت نی؟ اینجوری دارم کم کم فکر میکنم که فقط خواستی من اونجا رو پیدا کنم.. عکست اماده میشه کم کم...
لعنت... - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 0:16
میشه گفت الان دقیقا تو بی انگیزه ترین لحظه ی زندگیمم، نقطه ای که هیچ هدف، خواسته و حتی رویایی که از ته قلبم بخوامش ندارم.... جایی که آدما بعد از پیر شدن و آماده ی مرگ شدن بش میرسن... جایی که از همه چیز دست میکشن و اماده میشن تا لباس این دنیا رو تحویل نگهبانش بدن... میشه گفت الان مردن هم برام مهم نیس...
چقد دارم بزرگ میشم|: - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 0:16
فردا وقت آرایشگاه دارم،باس ناخن بکارم^_^البته نه پلنگ وار|: حالا یا بخت و یا اقبال... چند وقته نبودم اینجا: ((( دوست عزیزمونم کمر بسته بیاد دعوا" (دبلیووو) + ذهن مشوش من |
شمع یه دل خوشی دیه هم خاموش شد... - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 0:16
کــد مـوس معمولا آدما زیاد تو زندگی به بن بست میرسن، که برای یه لحظه هم که شده ول کنن همه چیزو... بی انگیزه شن... بی امید... بی آرزو... ولی توی بدترین وضعیت یه جرقه
آبا عابدین - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 0:16
من یک جراحت سطحی امکه درد دارد،اما مهم نیست...
کلامی برای مشاور عزیز - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 0:16
الان دقیقا توی وضعیتی عم که شاید واقعا مردم و نمیدونم، شاید هم روحم از تنم جدا شده و الان روح کس دیگه ای به جاش اومده... پر از حرفم... ولی نمیتونم حرف بزنم..... نمیتونم... نمیتونم حتی بگم چه مرگمه... برای منم درمون داری؟ + ذهن مشوش من |
یکی از آرامبخشایی که هنوز از دست ندادم... - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 0:16
مثلا درد جسمی... وقتی درد پخش بشه... هضم کردن بغض درد جسمم، بغض روحمو خفه میکنه... ینی خفه که نه:) چند لحظه یادم میره.... نه حتی یادمم نمیره... ولی بهم لذت میده.... همین! + ذهن مشوش من |
سعید رضایی - تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 21:00
بعضی رفتن ها دست خود آدم نيست،اصلا شما نيستيد كه تصميم می گيريد.اصلا بعضی رفتن ها به دل نيست،دلتان نمی آيد اما درست جایی ايستاده ايد كه نقطه رفتنتان است.آنجایی كه كاسه ايستادنتان لب به لب پر شده و فقط کافیست يک حرف، يک آدم، يک اتفاق كمی تكانتان دهد تا استارت رفتنتان بخورد تا روشن شويد.آنجایی ك
سر درد خر است - تاریخ: 1396/4/17 ساعت: 21:00
من: دلم براش تنگ شده مامان: خب بش زنگ بزن بگو چطور دادی کنکورتو؟ ^_^ من: مگه دنیای باب اسفنجیه...؟
لطفا بخواب فردا کنکور داری! - تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 3:03
امیدوارم موفق باشی♡ من دیوانه بودم، نمیدونستی؟ (چهرازی)
حوزه عم انقد متنوع؟ |: - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 21:31
علوم تجربی دامپزشکی زبان امیرکبیر هنر صنعتی شریف
هنوز بت مشکوکم - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 21:31
نمیتونم بت اعتماد کنم... ولی نمیتونم ب اونم چیزی بگم... تو دلش خالی شه یا حالش بد شه... شاید اونقدری که من نسبت بت مشکوکم ادم بدی نباشی... ولی لطفا ادم باش... اذیتش نکن... لطفا لطفا... + ذهن مشوش من |
:) خواهر من... - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 21:31
چقدر دلم برات تنگ شده کیمیا... با این که خیلی عذاب میکشیدیم ولی هنوزم نتونستم هیچکس رو اندازه تو دوست داشته باشم.... هیچ کس... حتی دوستی که باش اوکی عم و دعواهایی که داشتیم رو باش نداشتم... چقدر بد شد یهو... از اون حال بد وارد یه جنگ ناخواسته شدیم که حتی نذاشت برای هم ناراحت باشیم... بغض گلومون
میخوام خنده هاتو ببینم هر جا که هستی:) - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 21:31
چنتا جای مشت رو دیوار یه چای تلخ تو لیوانیه عکس نیمه سوخته تو دست و بغلم بی تو هنوز صدات داره میاد دلم خنده هاتو میخواد هنوز معتاد چشات شدم یه ردی بیمار زل زدم به آیینه این چندمین باریه که میشکنمش باز و تیک تیک ثانیه رو مغزم کاش یه خنده ای از تو میگرفت جاش واسم همون دیوونه باش کاش میشد برگردی کاش می
حتی میشه ریشه یابی کرد - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 21:31
من خودم چندان علاقه ای به دوسپسر و دوسدخدر نداشتم، ولی این نفرت و انزجار و مرد ستیزی بیش از حد من شاید به خاطر توعه... توعم بدت میومد... من هنوز هم همه ی زندگیم و علایقم ناخواسته رو خواسته های تو میچرخه... + ذهن مشوش من |
اعتراف به یه چیزی که نمیدونی - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 21:31
تو همه ی این ۴ سال یکی از ارزوهای اولین الله اکبر اذان ظهرم تو بودی:) حالا بسته به موقعیتمون... ی بار برا اینکه اشتی کنیم، یه بار برا + ذهن مشوش من |
اگر جوابت مثبت عه همینجا بگو.. - تاریخ: 1396/4/14 ساعت: 21:31
میخوام ببینمت، ینی باید ببینمت.. زودتر...
شکرت خدا جونم - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 23:07
الان فقط همین یه بیت مدام تو سرم میچرخه... خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری... الهی من فدایت خب مهربان ترین مهربانان.... عاشقتم عاشقتم عاشقتم، شکرت فقط هزاران هزار بار شکرت*____* + ذهن مشوش من |
علی زند - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 23:07
هرچند اهنگ آهسته آهسته خود خود منم... ولی، ای که رفته با خود، دلی شکسته بردی.....
در جوار همزاد جان|: - تاریخ: 1396/4/6 ساعت: 23:07
حقیقتا فکر نمیکردم روزی اینجا رو به کسی نشون بدم، البته یه فکرایی درباره دادنش به تو داشتم|: ولی خب... حالا هر چی-_-